صفحه اصلی | لینکستان | تماس با ما

امام حسین علیه السلام فرمودند:

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)

 

حاضرین در سایت
1 میهمان حاضر است
Home arrow صفحه اصلی arrow اخلاقي arrow دنیا خانه فریب
دنیا خانه فریب ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده سيد سعيد لواساني   
1388/07/14 ساعت 08:02:36

دنیا خانۀ فریب

 

وَما الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ  آل عمران: 185

زندگی دنیا جز کالای فریب نیست.

تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ الانفال: 67

شما خواهان کالای ناپایدار دنیا هستند و خداوند [برای شما] آخرت را می‌خواهد [که پایدار و جاودان است] و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است.

قرآن دنیا را متاع غرور معرفی می فرماید. متاع غرور یعنی کالای فریب، کالایی ناپایدار و فریبش هم در همین ناپایداریش است. دنیا کالایی است که سرابی بیش نیست و جز فریب به انسان چیزی نمی‌دهد. در روایتی از حضرت عیسی نقل شده که دنیا به ایشان به صورت پیرزنی عجوزه متمثل شده است. ویژگی عجوزه در این است که هیچ‌کس به او رغبت ازدواج ندارد. حضرت عیسی به دنیا می‌گوید: ازدواج کرده‌ای؟

می‌گوید: فراوان. می‌فرماید: طلاقت داده‌اند: می‌گوید: نه! می‌فرماید: مرده‌اند به مرگ طبیعی؟ می‌گوید: نه! می‌فرماید: پس شوهرانت چه شده‌اند؟ می‌گوید: همه‌شان را کشته‌ام!

ویژگی دنیا در این است هر که به آن چنگ بزند، او را فریب می‌دهد و در نهایت می‌کشد و نابود می‌کند. اما این فروشندۀ دغل‌باز و پرفریب برای هر کس به تناسب سن و حال و مقامش کالای مناسب خودش را عرضه می‌کند، کالایی که خریدار بیچاره را چشم نوازی می‌کند و می‌فریبد و آن‌گاه که نقد عمرش را برای آن خرج کرد، از دست او غایب و ناپیدا می‌شود، درست مثل سرابی که تشنگان آن را آب می‌پندارند. حضرت آیت الله جوادی آملی استاد فرهیخته و بزرگوار دربارۀ این فریبندگی دنیا پنج مرحله را ترسیم می‌کنند، پنج مرحله‌ای که لاجرم همۀ ما دنیاطلبان را گرفتار خود می‌نماید:

«نخست دوران كودكي است كه زندگي در هاله‌اي از غفلت، بي‌خبري و بازي فرو مي‌رود.

 سپس مرحله نوجواني فرا مي‌رسد و سرگرمي جاي بازي را مي‌گيرد. در اين مرحله انسان به دنبال مسائلي است كه او را به خود سرگرم سازد و از مسائل جدّي دور دارد.

مرحله سوم، مرحله جواني، شور، عشق و تجمّل‌پرستي است.

در مرحله چهارم احساسات كسب «مقام و فخر» در انسان خودنمايي مي‌كند

و در مرحله پنجم به فكر افزايش مال و جمع ثروت و نفرات مي‌افتد.

قرآن همهٴ اين مراحل را متاع فريب و نيرنگ مي‌داند.»

آیه‌ای که ما در بالای متن آوردیم، مستند استاد ارجمند است: «وَما الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ»   آل عمران: 185

ایشان در ادامه می‌فرمایند:

«بنابراين، دنيا ابزاري است براي خودفريبي و فريب دادن ديگران. اين در مورد كساني است كه دنيا را هدف نهايي خود قرار مي‌دهند، به آن دل مي‌بندند، بر آن تكيه مي‌كنند و آخرين آرزويشان دست يازيدن به آن است.»

آیۀ 67 سورۀ مبارکۀ انفال این حقیقت را آشکار می‌کند: «تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» دو روایت برای تکمیل بحث استاد ذکر می‌کنم:

«عن رسول الله صلي الله عليه وآله:

أخْوَفُ ما أخافُ علي اُمّتى زَهْرَةُ الدُّنيا وكَثْرَتُها.» میزان الحکمۀ ج:1 ص: 228

«پيامبر خدا صلي الله عليه وآله :

ترسناك‌ترين چيزي كه از آن براي امّت خود مي‌ترسم، زرق وبرق و وفور متاع دنياست.»

متاع دنیایی که همگی فریب است، که باطنی سراب‌گونه و ناپایدار و در عین حال ظاهری زیبا و فریبنده دارد، چه بسا از نظر ما دنیاداران بسیار هم جلوه کند، و همین باعث فریب می‌شود.

«عن الامام علی عليه السلام :

ما المغرورُ الّذى ظَفِرَ مِن الدُّنيا بأعلي هِمّتِهِ كالآخَرِ الّذى ظَفِرَ مِن الآخرةِ بأدني سُهْمَتِهِ .»  میزان الحکمۀ ج: 1 ص: 58

«امام علي عليه السلام :

فريفته‌اي كه به بالاترين مقصود خود از دنيا رسيده است ، چونان كسي نيست كه به كم‌ترين نصيب خود از آخرت دست يافته باشد.»

آری دنیا متاع فریب و غرور و کالای ناپایدار است اما نهایت آن چیزی که به انسان می دهد، از کم‌ترین بهره‌ای که بنده در آخرت کسب می کند، ناچیزتر است و اصلاً در برابر آن به حساب نمی‌آید.

استاد در ادامه می‌فرمایند:

«اما اگر مواهب اين جهان مادي وسيله‌اي براي وصول به ارزش‌هاي والاي انساني و سعادت جاودان باشد، هرگز دنياي مذموم نيست، بلكه مزرعه آخرت و پلي براي رسيدن به هدف‌هاي بزرگ است.»[1]

به تعبیر دیگر دنیا دو چهره دارد، چهره‌ای که ما را به مطلوب واقعی که خدا و آخرت باشد، می‌رساند که چنین دنیایی نه تنها مذموم نیست، بلکه ممدوح هم است و چهره‌ای که خودش هدف می‌شود که آن مذموم و نکوهیده است. حضرت امام خمینی در این باره کلامی نغز دارند:

«دنيا گاهى گفته مى‏شود به نشئه نازله وجود كه دارتصرم و تغيير و مجاز است، و آخرت به رجوع از اين نشئه به ملكوت و باطن خود كه دار ثبوت و خلود و قرار است. و اين نشئه از براى هر نفسى از نفوس و شخصى از اشخاص متحقق است. بالجمله، از براى هر موجودى مقام ظهور و ملك و شهودى است، و آن مرتبه نازله دنياويه آن است، و مقام بطون و ملكوت و غيبى است، و آن نشئه صاعده اخرويه آن است. و اين نشئه نازله دنياويه گرچه خود بذاته ناقص و اخيره مراتب وجود است ولى چون مهد تربيت نفوس قدسيه و دار التحصيل مقامات عاليه و مزرعه آخرت است، از احسن مشاهد وجوديه و اعز نشآت و مغتنم‌ترين عوالم است پيش اوليا و اهل سلوك آخرت. و اگر اين مواد ملكيه و تغييرات و حركات جوهريه طبيعيه و اراديه نبود و خداى تعالى مسلط نكرده بود بر اين نشئه تبدلات و تصرمات را، احدى از نفوس ناقصه به حد كمال موعود خود و دار قرار و ثبات خود نمى‏رسيد، و نقص كلى در ملك و ملكوت وارد مى‏شد. و آن‌چه در لسان قرآن و احاديث وارد شده از مذمت اين عالم در حقيقت به خود او رجوع نمى‏كند، به حسب نوع و اكثريت، بلكه به توجه به آن به علاقه قلبيه و محبت به آن رجوع مى‏كند.

پس، معلوم شد كه از براى انسان دو دنياست: يكى ممدوح و يكى مذموم.

آن‌چه ممدوح است، حصول در اين نشئه كه دار التربية و دار التحصيل و محل تجارت مقامات و اكتساب كمالات و تهيه زندگانى سعادت‌مند ابدى است كه بدون ورود در اين‌جا امكان‌پذير نيست. چنان‌چه حضرت مولى الموحدين و امير المؤمنين، صلوات اللّه عليه، در يكى از خطبه‏هاى خود مى‏فرمايد- پس از آن‌كه شنيد از يك نفر كه ذم دنيا مى‏كند:

 إنّ الدّنيا دار صدق لمن صدقها، و دار عافية لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزوّد منها، و دار موعظة لمن اتّعظ بها، مسجد أحبّاء اللّه و مصلّى ملائكة اللّه و مهبط وحى اللّه و متجر أولياء اللّه. اكتسبوا فيها الرّحمة و ربحوا فيها الجنّة ...[2]

و قول خداى تعالى: و لنعم دار المتّقين.[3] به حسب روايت عيّاشى  از حضرت باقر، عليه السلام، تفسير به «دنيا» شده است.[4] پس، عالم ملك، كه مظهر جمال و جلال است و حضرت شهادت مطلقه است، به يك معنى مذمتى ندارد، و آن‌چه مذموم است دنياى خود انسان است، به معنى وجهه قلب به طبيعت و دل‌بستگى و محبت آن است كه آن منشأ تمام مفاسد و خطاهاى قلبى و قالبى است. چنان‌چه در كافى شريف از جناب صادق، عليه السلام، حديث مى‏كند:

قال، عليه السّلام: رأس كلّ خطيئة حبّ الدّنيا.[5]

و عن أبي جعفر، عليه السّلام: ما ذئبان ضاريان في غنم ليس لها راع، هذا في أوّلها و هذا في آخرها، بأسرع فيها من حبّ المال و الشّرف في دين المؤمن. «1»

پس، تعلق قلب و محبت دنيا عبارت از دنياى مذموم است، و هر چه دل‌بستگى به آن زيادتر باشد، حجاب بين انسان و دار كرامت او و پرده ما بين قلب و حق بيش‌تر و غليظ‌تر شود. و آن‌چه در بعضى از احاديث شريفه است كه از براى خدا هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت،[6] «حجاب‌هاى ظلمانى» تواند همين تعلقات قلبيه باشد به دنيا. و هر قدر تعلقات بيشتر باشد، حجاب‌ها زيادتر است. و هر چه تعلق شديدتر باشد، حجاب غليظ‌تر و خرق آن مشكل‌تر است.»[7]

شایسته است، انسان بارها و بارها این کلمات نغز و پیامبرگونه را بخواند که برای تربیت نفوس آلودۀ امثال من بسیار موثر است. انسان نباید، قلب و دلش به دنیا وابسته شود. دل‌بستگی به دنیا حتی اگر به اندازۀ دل‌بستگی به یک ارزن باشد، خطرناک است. حضرت امام در سخنان نصیحت‌گونه خودشان به روحانیون و فرزند دلبندشان مرحوم سید احمد آقا به این مطلب تاکید بیشتری می کنند:

«پسرم! آ‌‌‌‌ن‌چه مورد نكوهش و سرمايه و اساس شقاوت‏ها و بدبختى‏ها و هلاكت‏ها و رأس تمام خطاها و خطيئه‏ها است حبّ دنيا است كه از حبّ نفس نشأت مى‏گيرد. عالم ملك مورد نكوهش نيست بلكه مظهر حق و مقام ربوبيّت او است و مهبط ملائكة اللّه و مسجد و تربيت گاه انبيا و اوليا- عليهم سلام الله- است و عبادت‌گاه صُلحا و محلّ جلوه‏ حق بر قلوب شيفتگان محبوب حقيقى، و حبّ به آن اگر ناشى از حبّ به خدا باشد و به عنوان جلوه او- جلّ و علا- باشد، مطلوب و موجب كمال است و اگر ناشى از حبّ به نفس باشد رأس همه خطيئه‏ها است، پس دنياى مذموم در خود تو است، علاقه‏ها و دلبستگى‏ها به غير صاحب دل موجب سقوط است. همه مخالفت‏ها با خدا و ابتلا به معصيت‏ها و جنايت‏ها و خيانت‏ها از حبّ خود است، كه حبّ دنيا و زخارف آن و حبّ مقام و جاه و مال و منال از آن نشأت مى‏گيرد در عين حال كه هيچ دلى به غير صاحب دل به حسب فطرت بستگى نتواند داشت لكن اين حجاب‏هاى ظلمانى و نورانى كه ما را و همه را از صاحب دل غافل دارد و به گمان و اشتباه خود، غير صاحب دل را دلدار مى‏داند، ظلمات فوق ظلمات است‏[8]

بنابراین آن‌چه مذموم است، عالم ملک و نشأی طبیعت نیست که نام ان دنیا باشد، حتی دوست داشتن این دنیا به دلیل آن‌که ما را به خدا می‌رساند و محل کسب معرفت و محل بندگی تام است، نیز مذموم نیست که ممدوح است، اما آن‌چه مذموم است، خود ما هستیم که یادمان می‌رود که این دنیا محل صید معانی بلند الهی و محل عشق ورزیدن و رسیدن به وصال محبوب است، راهی است به سوی خدا؛ و آن را اصل می‌گیریم و به دل عاشق دنیا می‌شویم:

«در توجه نداشتن به زرق و برق دنيا؛ مهم توجه قلبى است. داشتن مال، داشتن خانه، داشتن چيز، اينش مهم نيست. مهم اين است كه قلب انسان را، قلب انسان را اينها تسخير كنند. اين‌كه مال‏اندوزى و ثروت‏اندوزى مذموم است براى اين است كه اين مال‏اندوزى و ثروت‏اندوزى و امثال اين‌ها و زرق و برق دنيا دل انسان را مى‏كشاند به طرف غير خدا و از آن ضيافت‌هاى خدا محروم مى‏كند[9]

آری اگر می‌توانیم که مال و ثروت و مقام و جاه و موقعیت دنیوی و حتی معنوی را بیرون دل جای دهی و دل را که حرم امن الهی است، به بت و زنار آلوده نکنی، این‌ها وسیلۀ راهیابی تو به عالم معنی است، اما چه سود که اکثر ما گرفتار همین زرق وبرق دنیا می‌شویم و از راه می‌مانیم. یاد قلب و دل را از اغیار پاک کرد و اغیار را به دل راه نداد. زیرا قلب حرم الهی و آلوده کردن آن به اغیار گناهی نابخشودنی است.

و در هر جا هستند سفارش كنند به اهل علم و آن‌ها را تحذير كنند از دنيا. و اين خيال نكنيد كه دنيا عبارت از اين طبيعت است، اين طبيعت را خداى تبارك و تعالى هيچ از آن تكذيب نكرده، بلكه در روايات تعريف هم از آن شده است، اين يكى از مظاهر الهى است. دنيا آنى است كه در ما هست كه ما را از مبدأ كمال دور مى‏كند و به نفس و نفسانيت خودمان مبتلا مى‏كند. دنياى مذموم همين‏است كه انسان توجه داشته باشد و لو به يك تسبيح، و لو به يك كتاب. چه بسا كه دل بستن يك كسى به يك تسبيح و يك كتابى، به دنيا بيشتر توجه كرده باشد تا دل بستن يك كس ديگرى به يك پاركى و باغى و كذا. انسان بايد توجه بكند به اين‌كه رفتنى است و آن طور هم نيست كه به پيشانى انسان نوشته شده باشد كه تو سِنت به چه حد مى‏رسد، كم است كه سنشان به حدود پيرى برسد.»[10]

این هشدار امام سالک واصل، هشداری است که اگر خواب ما عمیق نباشد، باید از خواب بیدارمان کند، روزی از این دنیا می‌رویم و دل بستن به آن غلطی نابخشودی و حسرتی طولانی در بردارد. نباید به دنیا دل بست. مشکل خود ما هستیم که به دنیا دل می‌بندیم و دنیا‌دار و دنیامدار می‌شویم وگرنه عالم طبیعت که بستری است برای ما که به سعادت و فوز جاودان برسیم. در پایان دو روایت به عنوا تیمم و تبرک می‌آورم.

الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام:

الدنيا دُنياءانِ : دنيا بلاغٍ ودنيا ملعونةٌ .  میزان الحکمۀ ج:4؛ ص: 70

امام زين العابدين عليه السلام:

دنيا دوگونه است : دنياي بلاغ (رساننده به آخرت) ودنياي ملعون.(خودش مطلوب است.)

تفسير القمّى عن حَفْصَ بنِ غِياثٍ: قالَ أبو عبدِ اللّه ِ عليه السلام:

يا حَفْصُ، ما مَنزلةُ الدُّنيا مِن نَفْسى إلاّ بمَنزلةِ المِيتةِ، إذا اضْطُرِرْتُ إلَيها أكَلْتُ مِنها ... ثُمَّ تلا قولَهُ : «تلك الـدّارُ الآخِرة نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوّا فِى الْأَرْضِ وَلا فَسَادا وَالعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»    الآية ، وجَعلَ يَبكى ويقولُ : ذَهبَتْ واللّه ِ الأمـانىُّ عِندَ هذِهِ الآيةِ . میزان الحکمۀ ج: 1 ص: 61

تفسير القمّي ـ به نقل از حفص بن غياث ـ : امام صادق عليه السلام فرمود: «اي حفص! دنيا در نظر من چونان مردار است كه هرگاه ناچار شدم ، از آن مي خورم ...». آن گاه آيه «آن سراي آخرت را از آنِ كساني مي‌كنيم كه در زمين ، خواهان برتري جويي وتباهكاري نيستند وفرجام [خوش] ، از آنِ پرهيزگاران است» را تلاوت نمود وشروع به گريستن كرد وفرمود: «سوگند به خدا كه با اين آيه همه آرزوها بر باد رفت.»



[1] معاد در قرآن، ص 61 ـ 62

 

[2] «همانا دنيا سراى راستى است براى آنكه با آن از در راستى درآيد، و سراى درستى است براى آنكه آن را دريابد، و سراى بى‏نيازى است براى آنكه از آن توشه برگيرد، و سراى پند است براى آنكه از آن پند گيرد. دنيا سجده‏گاه دوستداران خدا، و نماز خانه فرشتگان خدا، و جاى فرود وحى خدا و بازار ياران خدا است كه در آن رحمت را به دست آورند و بهشت را سود برند.» نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1138 «حكمت» 126»

[3] «چه نيكو است جايگاه پرهيزگاران.» (نحل- 30).

[4] عن ابن مسكان، عن أبي جعفر، عليه السلام، فى قوله: و لنعم دار المتقين، قال: الدنيا، تفسير عياشى، ج 2، ص 258.

[5] «دنيا دوستى منشأ هر گناه است.» اصول كافى ج 2، ص 315، «كتاب ايمان و كفر»، «باب حب الدنيا و الحرص عليها»، حديث 1.

[6] عن النبى (ص) انّ للّه تبارك و تعالى سبعين ألف حجاب من نور و ظلمة. بحار الانوار ج 55 ص 45 «كتاب السماء و العالم باب 5»، ذيل حديث 13.

[7] امام خمینی، شرح چهل حدیث؛ ص: 120-121

[8] صحيفه امام، ج‏16، ص: 214

[9] همان ج: 17؛ ص: 493

[10] صحيفه امام، ج‏18، ص: 15


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما

 استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع مجاز ميباشد