صفحه اصلی | لینکستان | تماس با ما

امام رضا علیه السلام فرمودند:
لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا.
هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را کامل نمى ‏کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین‏ شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

(بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1 )

 

حاضرین در سایت
5 میهمان حاضرند
Home arrow صفحه اصلی arrow اخلاقي arrow پیامبر اعظم پزشکی دوره گرد
پیامبر اعظم پزشکی دوره گرد ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده سيد سعيد لواساني   
1388/07/25 ساعت 18:21:10

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم

پزشکی دوره‌گرد

سید سعید لواسانی

امام امیر مومنان سلام الله علیه سخنی دربارۀ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم دارند که دربارۀ همۀ رهبران الهی صدق می‌کند. ابتدا متن کلام مولا و ترجمۀ آن را با هم می‌خوانیم و آن‌گاه به توضیح مختصر آن می‌پردازیم.

طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ، وَأمْضى مَوَاسِمَهُ، يَضَعُ من ذلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ، مِنْ قُلُوب عُمْي، وَآذَان صُمٍّ، وَأَلْسِنَة بُكْم; مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ،  (نهج البلاغه/خطبه 108)

‏او طبيى است‏ سيار كه با طب خويش همواره به گردش مى‏پردازد، مرهم‌هايش رابه خوبى آماده ساخته حتى براى مواقع اضطرار و داغ كردن محل زخم‌ها ابزارش را گداخته است (تا در آ‌ن‌جا كه مورد نياز است قرار دهد) براى قلب‌هاى نابينا، گوش‌هاى ‏كر، و زبان‌هاى گنك، با داروى خود در جستجوى بيماران فراموش شده و سرگردان‏است!

طبيبى بود كه طبابت را بر بالين بيماران مى‌برد، مرهم را درست بر جايى كه بايد، مى‌نهاد و آن‌جا كه بايسته بود، داغ مى‌نشاند. او اين همه را بدان جا مى‌رساند كه نيازمندش بود: دل‌هاى بى‌فروغ، گوش‌هاى ناشنوا و زبان‌هاى ناگويا. با درمان خويش، منزل‌گاه‌هاى بى‌خبرى و جايگاه‌هاى سرگشتگى انسان را مى‌جست .

 

امام در این سخن خود پیامبر را پزشک می‌نامند که یک خصوصیت خاصی داشت و آن این‌که دوره‌گرد بود. نه تنها در مطب نمی‌نشست تا به او مراجعه کنند، بلکه خود به سراغ بیماران می‌رفت. از این جمله بخوبی بر می‌آید که روش رهبران الهی روش طبیبان است که در بالین بیماران حاضر می‌شوند و آن‌ها را معالجت می‌کنند. ویژگی‌های طبیب حاذق چیست؟

1.   به فن خود وارد است و در کار خود متبحر است و قدرت تشخیص بیماری را دارد. یعنی هم بیمارشناس است و هم نوع بیماری را می‌تواند تشخیص بدهد.

2.   ابزار لازم را برای بهبودی بیماران در اختیار دارد، یا در اختیار خودش است یا نسخه می‌نویسد که بیمار برود و این نسخه را تهیه کند و استفاده برد. منتها اگر طبیب دوره‌گرد باشد، همۀ وسائل در اختیار خودش است و نیازی به دیگری ندارد.

3.      نسبت به بیماران خود حالت شفقت و مهربانی دارد.

اما پزشکان دو نوع هستند:

1.   گروهی پزشک ثابت هستند که مطبی تاسیس می‌کنند و تابلو می‌زنند و در مطب می‌نشیند و وقت می‌دهند تا بیمار به آن‌ها مراجعه کند.

2.   گروه دیگر پزشکان سیار هستند که خود به دنبال بیمار از این خانه به آن خانه؛ از این منطقه به آن منطقه؛ از این شه به آن شهر می‌روند تا بیماران را شناسایی کنند، بیمارانی که حتی خودشان هم نمی‌دانند که بیمارند. اما آن‌ها بیماری آن‌ها را تشخیص می‌دهند و به معالجت آن‌ها همت می‌گمارند.  

پیامبر اعظم و به تبع ایشان همۀ طبیبان روحانی این‌گونه هستند که خود به دنبال بیماران می‌روند و در این راه زحماتی می‌کشند و رنج‌ها می‌برند. استاد شهید علامه مطهری دربارۀ سیرۀ نبوی می‌فرمایند:

 «پيغمبر مي‌رفت سراغ مريض‌هاي اخلاقي و معنوي. در تمام دوران زندگي‌اش کارش اين بود. مسافرت به طائفش براي چه بود؟ اساسا در مسجدالحرام که مي‌رفت سراغ اين، سراغ آن، قرآن مي‌خواند، اين را جلب مي‌کرد، آن را دعوت مي‌کرد براي چه بود؟ در ايام ماه‌هاي حرام که مصونيتي پيدا مي‌کرد و قبايل عرب مي‌آمدند براي اين که اعمال حج را به همان ترتيب بت‌پرستانه خودشان انجام بدهند، وقتي در عرفات و منا و بالخصوص در عرفات جمع مي‌شدند پيغمبر (صلی الله علیه و آله) از فرصت استفاده مي‌کرد مي‌رفت در ميان آن‌ها. ابولهب هم از پشت سر مي‌آمد و هي مي‌گفت: حرف اين را گوش نکنيد، پسر برادر خودم است، من مي‌دانم که اين دروغ‌گوست، العياذ بالله اين ديوانه است، اين‌چنين است، اين‌چنان است. ولي او به کار خود ادامه مي‌داد. اين براي چه بود؟ مي‌فرمايد پيغمبر (صلی الله علیه وآله) روشش روش طبيب بود ولي طبيب سيار نه طبيب ثابت که فقط بنشيند که هر کس آمد از ما پرسيد ما جواب مي‌دهيم، هر کس نپرسيد ديگر ما مسئوليتي نداريم. نه، او مسئوليت خودش را بالاتر از اين حرف‌ها مي‌دانست.» (سيري در سيره نبوي، استاد شهيد مطهري، صفحه 98)

چرا پیامبر اعظم چنین می‌کردند؟ زیرا فطرت مردم رو به خوبی دارد و آمادۀ پذیرش حق و حقیقت است، اما این فطرت زیر خروارها نفسانیت مدفون شده و باید با زحمت این فطرت نیمه‌جان را که رمقی ندارد، معالجت کرد و پرده‌های گناه و نفسانیت را از روی آن زدود تا بیدار شود و به سمت حقیقت منعطف شود و البته این کار با نشستن در مطب امکان‌پذیر نیست. زیرا بیمار حتی نمی‌داند که بیمار است و نیاز است که بیماری او را کشف و آن‌گاه معالجه کرد و باید بر بالینش رفت. به همین دلیل رهبر الهی می‌شود، طبیب دوره‌گرد.

بعد حضرت ادامه می‌دهند: «قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ، وَأمْضى مَوَاسِمَهُ» پیامبر اعظم در کیف خود دو نوع وسیلۀ درمان داشتند:

یکی مرهم تا بر دردها بگذارد، دو نیشتر تا در صورت لزوم داغ بگذارد و جراحی کند. به تعبیر سعدی:

درشتي و نرمي به هم در به است   چو رگ‏زن که جراح و مرهم نِه است[1]

هر پزشک حاذقی در مراحل درمان خود دو روش را طی می‌کند. اول تلاش می‌کند با دارو و پرهیز غذایی و مرهم مشکل بیمار را برطرف نماید. اما اگر نشد و ضرورت ایجاب کرد، دست به تیغ جراحی می‌برد و بیمار را عمل می‌کند. روش تربیتی پیامبر هم این‌گونه بود که تا حد نهایت با مهربانی و ملاطفت، بیماران روحی و معنوی جامعه را معالجت می‌فرمود. تذکر می‌دادند، ارشاد می‌کردند، ملاطفت می‌نمودند، و خلاصه همۀ راه‌های اصلاح را طی می‌کردند. اما اگر بیمار معالجه نشد، او را رها نمی‌کردند تا در بیماری خود بماند و بمیرد. بلکه دست به تیغ جراحی می‌‌بردند و غده را در می‌آورند و محل جراحت را داغ می‌گذاشتند. این روش درست تربیت است که تا حد نهایت جذب و مهربانی بود و در حد ضرورت دفع و برخورد قهرآمیز تا معالجه تکمیل شود. و روشن است که اکثریت بیماران با روش اول معالجه می‌شوند و نیاز به روش دوم نیست. می‌ماند اقلیتی که لابد از بکارگیری این روش دربارۀ آن‌هاست.

 

 

 

 

 

 



[1] این شعر سعدی در حقیقت ترجمۀ آزاد روایت است. منتها ترتیب را به هم‌زده است. در روایت اول مرهم است و بعد نیشتر. در شعر بر عکس یعنی مهربانی را بعد از داغ و جراحی آورده است که درست متن روایت است و احتمالاً سعدی به ضرورت شعر این‌گونه بیان کرده است. در هر حال می‌گوید هم باید نرمی و مهربانی و مرهم گذاشتن باشد و هم درشتی. همانند رگ‌زن که هر دو عمل را انجام می‌دهد تا مقام بیمار کدام را اقتضاء کند. «رگ‏زن، هم رگ را مي‏زند، هم مرهم مي‏گذارد؛ هم خون را مي‏گيرد، هم خون را بند مي‏آورد؛ خونِ زيادي را مي‏گيرد، اما نمي‏گذارد خون اضافه‏ بر اندازۀ لازم هم از رگ بيرون برود؛ مرهم هم مي‏گذارد.» (مقام معظم رهبری - ۱۳۸۳/۱۰/۲۳) 


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما

آخرین بروز رسانی ( 1388/07/25 ساعت 18:25:33 )
 استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع مجاز ميباشد