|
مدرنیته چیست؟
سید سعید لواسانی
مُدرنیته شاخصۀ فرهنگ غربی است که در اصل از اروپا سر برآورد، و سرایت دادن آن به فرهنگهای دیگر اشتباهی مضحک و نابخشودنی است. نکته مهم دربارۀ مدرنیته این مسأله است که مدرنیته شاخصۀ کل فرهنگ اروپایی هم نیست، بلکه شاخصۀ دورۀ خاصی از این فرهنگ است. به عبارت دیگر مُدرنیته قطعهای از تاریخ غرب را اشغال کرده دورهای که با دورههای پیشین فرهنگ غربی قیاسپذیر نیست. یعنی نه سدۀ کهن و یونان و روم باستان؛ و نه سدۀ میانه و قرون وسطی شباهتی با مدرنیته آنچنانچه در دنیای نو زاییده شده، ندارند. هرکدام از این دورهها با هم تفاوتهای بنیادین دارند، اگرچه نمیتوان از این نکته نیز چشمپوشی کرد که مدرنیته در درون دروههای پیشین زاده شده است و برآمده از همین فرهنگهاست.
در حقیقت تاریخ و فرهنگ غرب؛ فرهنگ و تاریخی به هم پیوسته است، که در این پیوستگی در دورههای گسست در آن ایجاد شده است، اگر بخواهیم به زبان هگلی یا مشابۀ هگلی سخن بگوییم، هر دوره سنتز دورۀ گذشته است گه از درون دورۀ پیشین زاییده شده است. سدۀ میانه برآمده و نفی دورۀ گذشتۀ خود است، در عین حال که فرهنگی غیردینی و یونایمآبی را نفی میکند، اما کاملاً مرتبط و برآمده از آن است. مدرنیته نیز این دو وجه را دارد. در ریشۀ رنسانسش نفی و نقد قرون میانه است و بازگشت به نوعی یونانیمآبی. اما در ریشه روشنگری آن؛ طرحی نو درانداخته است.
اما در واقع مدرنیته چیست؟ تعریفی واضح و مشخص از مدرنیته نمیتوان ارائه داد، تعریفی که همگی بر آن اتفاق داشته باشند، و همین امر بر گنگی آن میافزاید. اما اجمالا میتوان فهمید که مدرنیته دید، و نگرش خاصی است که در آن؛ اصل انسان زمینی میشود، انسانی که از خدا و دین بریده است و میخواهد با عقل جزئی خود، به سعادت برسد، آن هم سعادت زمینی و اینجهانی. اگر خوب ملاحظه شود، این دید و نگرش تازه در درون خود نفی دورههای گذشته را به یدک میکشد، اما در عین حال بیرون آمده از همان فرهنگهاست.
این دید و نگرش دو مبدأ دارد. اول؛ نوزایی و رنسانس؛ دوم؛ دورۀ روشنگری؛ اما آیا میتوان زمان مشخصی را زمان آغازین مدرنیته دانست؟ به نظر میرسد که جدایش زمانی مدرنیته از دو مبدأ مذکور امکان نداشته باشد، مدرنیته چنان در این دو مبدأ ریشه دوانده است که نمیتوان آن را از آنها جدا کرد. فرانسیس بیکن، یا گالیله پدران معنوی مدرنیته هستند.
اما آیا پایان دورۀ مدرنیته فرارسیده است؟ به نظر میرسد که از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دورۀ مدرنیته به پایان خط رسیده است، اگرچه نمیتوان به صورت اطلاق پایان آن را اعلام کرد. تلاشهای بسیاری برای زنده نگهداشتن آن شده و میشود، اما باید گفت که این دوره نیز به سرآمد خود رسیده است.
|