صفحه اصلی | لینکستان | تماس با ما

امام حسین علیه السلام فرمودند:

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)

 

Home arrow مشق شب arrow فرهنگي arrow طرحی نو دراندازیم
طرحی نو دراندازیم ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده سيد سعيد لواساني   
1388/07/28 ساعت 10:19:25

طرحی نو در اندازیم

سید سعید لواسانی

 

ما باید غرب و اندیشه‌های غربی را بخوبی بشناسیم و به هیچ‌وجه برای ما شایسته نیست که نسبت به حرکت عظیم فکری که در چهارصد سال اخیر در غرب رخ داده است، بی‌تفاوت باشیم. حتی اگر بخواهیم نسبت به این اندیشه‌ها بی‌تفاوت هم باشیم، چنی امکان برای ما نیست. زیرا جهان معاصر جهانی درهم تنییده است، به‌منزلۀ دهکده‌ای که در دامنۀ آتش‌فشان بنا شده که از قضای روزگار ما خانۀ خود را  در قلۀ آن بنا کرده‌ایم و طبعاً نمی‌توانیم سرمان را همانند کبک در زیر برف بکنیم و نسبت به پیرامون خود بی‌تفاوت باشیم. پس نه تنها بی‌توجه‌ای نسبت به اندیشه‌ها و اندیشمندان غربی بی‌فایده است، بلکه بالاتر امکان‌پذیر هم نیست.

اما سخن در این است که آیا نسخه‌های غربی می‌توانند راه‌گشای مسائل و مشکلات جامعۀ ما باشند و از آن مهم‌تر راه هدایت درست جامعه و کشور را به ما بنمایند؟ پاسخ منفی است. شناخت ضروری است، اما این شناخت با بهره‌گیری و بکارگیری نظریه‌ها و تئوری‌های غربیان برای حل مسائل خودمان متفاوت است. پس چه باید کرد؟ راه‌حل احیاء اندیشۀ ناب اسلامی و بازگشت به قرآن و عترت است، حکمت و اندیشۀ اسلامی باید مبنای نظام و جامعۀ ما باشد و حیات علمی ما باید از این آب‌شخور سیراب شود. ما در راه ایجاد تمدن اسلامی در دنیای معاصر هستیم و در این راه باید علوم تمدنی اسلامی را تدوین کنیم. خوش‌بختانه دست ما خالی نیست، منابع اصلی تفکر و اندیشه که ناب‌ترین و زلال‌ترین منابع هستند، در اختیار ما قرار دارد. تنها نیازمند تلاشی جانانه هستیم تا با اجتهادی پویا از این منابع؛ علوم و نظریات مورد نظر را استخراج کنیم.

اما واقعیت تلخی که نمی‌توان به هیچ‌وجه از آن صرف‌نظر کرد، این است که انقلاب اسلامی در طول حیات خود با دو جریان فکری انحرافی مواجه بوده است، جریان نخست که معتقد بوده که اسلام برای ادارۀ جامعه تئوری ندارد، بلکه دین برای ادارۀ جامعه و مسائل آن ناکارآمد است و ما چاره‌ای نداریم که به یکی از ایدئولوژهای غربی پناه ببریم، و آن را با توجه به مقتضیات سرزمینی خود جاری و ساری کنیم. این جریان صریح مبنای فکری خود را ارائه می‌دهد و نه تنها از بیان خاستگاه نظری خود ابایی ندارد، بلکه بر آن افتخار هم می‌کند.

اما جریان دوم که به مراتب خطرناک‌تر است، جریانی است که ظاهری اسلامی به همۀ نظریات خود می‌دهد. مبانی و اندیشه‌ها را از نظریه‌پردازان غربی می‌گیرد و بر آن رنگ و لعاب اسلامی و دینی می‌زند. مثلا خاستگاه اقتصادی او  آدام اسمیت است، اما آن را در زرورقی می‌پیچد که ظاهری اسلامی دارد.

نکاتی در هر دو جریان مشترک است؛ هر دومی این جریان‌ها، از نظر علمی بسیار ضعیف و کم‌توان هستند و هیچ ابتکار و ابداعی در آن‌ها دیده نمی‌شود، بلکه در بهترین حالت، درکی ناقص از اندیشه‌های غربی پیدا کرده‌اند. هنر آن‌ها این است که توانسته‌اند آن نظریات را به زبانی قابل فهم برای ما ارائه دهند، هم‌چنین هر دوی این جریان جامعه را به سمت سکولاریزه کردن می‌برند، اولی آشکار و دومی پنهان که روشن است جریان دوم خطرناک‌تر است، زیرا ظاهری اسلامی و باطنی سکولار دارد، و به راحتی در ارکان نظام لانه می‌کند، و دانشگاه‌ها را تسخیر می‌نماید و با پوششی ظاهری از اسلام (من بر پوشش ظاهری تاکید دارم) آن را به خورد جامعه و نظام مدیریتی کشور قرار می‌دهد و مبنای سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها می‌کند. 

اما انقلاب اسلامی فلک را سقف شکافته و طرحی نو درانداخته است و لازم است فارغ از وادادگی‌های دو جریان مذکور؛ تلاشی جدی برای رجوع به منابع اصیل اسلامی و استخراج مبانی صورت گیرد. اما در این تلاش باید مراقب باشیم که در دام التقاط نیافتیم. به تعبیر دیگر قرآن و سنت که منابع اصلی علوم اسلامی هستند، به‌مثابۀ سفرۀ خالی نیستند تا ما غذای آماده‌ای که برای‌مان فراهم کرده‌اند، بر سر این سفره بیاوریم و تناول کنیم. آن‌گاه تئوری‌های دیگران را اسلامیزه کنیم و آیۀ قران و کلام معصوم را در کنار نظریات فلان فیلسوف و اندیشمند غربی قرار دهیم و در حقیقت، قران و عترت را مؤید همان تئوری‌های محسوب کنیم. بلکه قرآن و سنت مأدبۀ الله هستند، غذای آمادۀ الهی که باید در کنار آن نشست و از آن بهره برد و در این صورت است که علوم انسانیِ اسلامی شکل می‌گیرد، و زلال اسلامی چشم همۀ اندیشمندان را خیره می‌کند و نه تنها جامعۀ اسلامی را در ایران شکل می‌دهد، بلکه بشر تشنۀ  معاصر را راهی نو می‌نمایاند که مبتنی بر فطرت اوست و راه برون‌رفت از بحران هویت و انسانیت و مقابله با ستم و فساد جهانی را در مقابل چشمان او قرار می‌دهد.

 


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما

 استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع مجاز ميباشد