|
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه |
|
|
|
|
نویسنده مدیریت سایت
|
|
1387/12/26 ساعت 07:58:38 |
|
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه در کلام مقام معظم رهبری
يكى از اين بيماريها مسأله دنيا است، در نهج
البلاغه چه بسيار عليه دنيا و دنياطلبى و دنيافريفتگى، عليه خطرات و
كمينهاى دنيا هشدار داده شده است، و يكى از بخشهاى مهم نهج البلاغه زهد
آن است، اين زهد براى چيست؟ اين كدام واقعيت آن دوران را نشان مىدهد؟ آن دورانى كه پيغمبرش مىگفت:
«الفقر فخرى» و افتخار مىكرد كه فقير است، مردمش افتخار مىكردند كه به
مال دنيا آلوده نيستند، ابوذرها و سلمانها و عبد اللّه بن مسعودها و
اصحاب صفّهشان جزو اشراف آن امت بودند، و اصلا به دنيا، و طلا و نقره و
زر و زيور و زخارف مالى اعتنايى نداشتند، اصلا زخارف مالى در برابر زخارف
غير مالى چيزى به حساب نمىآمد، كه پيغمبر « صلى اللّه عليه و آله و سلم »
فرمود: « أشراف أمّتى أصحاب اللّيل و حملة القرآن » « اشراف امت من، اشراف جامعه اسلامى آنهايى هستند كه شب با خدا سر و كار
دارند و خدمت و عبادت مىكنند، آنهايى كه با قرآن آشنا هستند.»
در جامعه اسلامى چه حادثهاى روى داده كه از صد كلمه سخنان امير المؤمنين
«عليه السلام» تقريبا پنجاه كلمهاش درباره زهد است. اينكه نهج البلاغه
پر است از زهد و ترغيب به زهد چه چيز را نشان مىدهد؟ بله، بيمارى را نشان
مىدهد، اين نسخه امير المؤمنين «عليه السلام» كه اينقدر راجع به دنيا
گرم و پرشور و پر هيجان و زيبا و بليغ حرف مىزند، نشان مىدهد كه مردم
بدجورى گرفتار دنيا شده بودند، بيست و سه سال پس از رحلت پيامبر «صلى
اللّه عليه و آله و سلم» بدجورى مردم اسير شده بودند، و اين دست گرهگشا
سعى مىكند گرههاى اين كمند را از دست و پاى آنها باز كند . در نهج البلاغه وقتى ما به ذكر دنيا مىرسيم اوجى مىبينيم ، احساس
مىكنيم كلام امير المؤمنين «عليه السلام» در باب دنيا اصلا يك لحن و لون
ديگر است، البته از صدها نمونه كه در اين زمينه وجود دارد من نتوانستم كه
اين چند سطر را يادداشت نكنم و اينجا نخوانم از بس زيباست، «فانّ الدّنيا رنق مشربها، ردغ مشرعها، يونق منظرها، و يوبق مخبرها، غرور
حائل، و ضوء آفل، و ظلّ زائل و سناد مائل، حتّى اذا أنس نافرها، و اطمأنّ
ناكرها، قمصت بأرجلها، و قنصت بأحبلها، و أقصدت بأسهمها، و أعلقت المرء
أوهاق المنيّة قائدة له الى ضنك المضجع و وحشة المرجع». ببينيد چقدر زيبا است ، البته قابل ترجمه نيست ، بايد بلغا و شعرا بنشينند
كلمه كلمه اينها را بسنجند و ترجمه كنند، آنكه توجه انسان را جلب
مىكند، يعنى توجه من را جلب كرد اين بود كه وقتى درباره دنيا صحبت مىكند
مىفرمايد: «غرور حائل، وضوء آفل، و ظل زائل، و سناد مائل». بعد نكتهاى
را ذكر مىكند «حتى اذا آنس نافرها» آنچنان دنيا با جلوههايش و
فريبندگيهايش خودنمايى مىكند كه آنان كه از دنيا مىگريختند و از آن
وحشت داشتند ، به آن انس مىگيرند «و اطمأن ناكرها» آنها كه حاضر نبودند
به دنيا دست بزنند، در كنار دنيا احساس آرامش مىكنند. اين همان بيمارى است، يعنى همان انسانهايى كه در دوران پيغمبر «صلى اللّه
عليه و آله و سلم» خانه و زندگى و باغهاى مكه و ثروت و تجارت، و حتى زن و
بچه را رها كردند و براى اسلام در كنار پيامبر «صلى اللّه عليه و آله و
سلم» به مدينه آمدند، با گرسنگى ساختند، با سختى ساختند، همينها بعد از
بيست سى سال پس از رحلت پيامبر «صلى اللّه عليه و آله و سلم»، وقتى از
دنيا مىروند طلاهايى را كه از اينها مانده براى تقسيم بين وارث بايد با
تبر بشكنند، اينها مصداق «حتى اذا آنس نافرها و اطمأن ناكرها» است . اين
اوج سخن امير المؤمنين «عليه السلام» است. اين يك نمونه از سخنان آن حضرت
در مورد دنياست. يك موضوع ديگر كه در نهج البلاغه بارها تكرار شده است تكبر است ، يعنى
همان كه محور اصلى خطبه قاصعه است، و البته مخصوص خطبه قاصعه هم نيست،
خيلى جاها هست. مسأله تكبر يعنى خود را از ديگران بالاتر دانستن، همان
آفتى است كه اسلام را و نظام سياسى اسلام را منحرف كرد، خلافت را به سلطنت
تبديل كرد، يعنى به كلى نتايج زحمات پيامبر «صلى اللّه عليه و آله و سلم»
را تقريبا در برههاى از زمان از بين برده است. اين است كه امير المؤمنين
«عليه السلام» در نهج البلاغه به آن بسيار اهميت مىدهد. در همين خطبه
قاصعهاى كه مىدانيد و معروف است، امير المؤمنين «عليه السلام» چقدر زيبا
و پر مغز و برانگيزاننده و هشدار دهنده سخن گفته است. قسمتى از آن خطبه را
يادداشت كردهام: « فاللّه اللّه في كبر الحميّة، و فخر الجاهليّة، فانّه ملاقح الشّنآن، و
منافخ الشّيطان الّتى خدع بها الأمم الماضية، و القرون الخالية، حتّى
أعنقوا فى حنادس جهالته و مهاوى ضلالته، ذللا عن سياقه، سلسا فى قيادة . .
. الا فالحذر الحذر من طاعة ساداتكم و كبرائكم الّذين تكبّروا عن حسبهم و ترفّعوا فوق نسبهم». اين هشدار امير المؤمنين «عليه السلام» است، افراد جامعه را از دو چيز به
شدت پرهيز مىدهد: يكى از تكبر و كبر ورزيدن و خود را برتر از ديگران
دانستن. دوم از قبول اين تصور غلط از ديگران، يعنى نه خودتان خود را از
ديگرى بالاتر بدانيد نه اين تصور غلط را اگر ديگرى داشت شما قبول كنيد. اينها ضامن اجراى اخلاق اسلامى بين مردم و بين مسؤولان در جامعه اسلامى
است. امير المؤمنين «عليه السلام» تأكيد مىفرمايد كه هرگز از ديگران ترفع
و تكبر قبول نكنيد و حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» نه خودش كبر
مىورزيد و نه از كسى كبر و خيلاء را قبول مىكرد. خوب اين هم حاكى از اين است كه آن روز اين بيمارى و در واقع هر دو بيمارى
وجود داشته است، براى اينكه مسلم بشود ، برويد تاريخ را نگاه كنيد، آنها
كه به تاريخ آن دوره آشنايند مىدانند كه سهمگينترين بيمارى مردم آن روز
همين دو چيز بوده: عدهاى خودشان را بالاتر از ديگران مىدانستند، قريش از غير قريش،
وابستگان به فلان قبيله عربى از وابستگان به فلان قبيله ديگر. و متأسفانه
اين بيمارى و اين كه كسانى خود را برتر از جمعى ديگر بدانند بعد از پيغمبر
«صلى اللّه عليه و آله و سلم» خيلى زود پيدا شد، و نتيجه اين حال همان بود كه امير المؤمنين «عليه السلام» فرمود: «فانه
ملاقح الشّنآن . . .» (محل ولادت و رويش اختلاف و جدايى است) وقتى كسى
خودش را بالاتر از ديگرى دانست، قشرى خودش را از قشر ديگر بالاتر دانست،
آن روز اول اختلاف است، اول جدايى است، وقتى به اين نكات در سخنان امير
المؤمنين «عليه السلام» توجه كنيد، مىبينيد تمام خصوصيات را ذكر كرده است.
|