صفحه اصلی | لینکستان | تماس با ما

امام حسین علیه السلام فرمودند:

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)

 

Home arrow صفحه اصلی
صفحه اصلی
قرآن کتاب هدایت 12
نویسنده سيد سعيد لواساني   
1389/06/13 ساعت 15:38:05

 

قران کتاب هدایت

12

یادآوری:

با مروری به آیۀ 203 سورۀ مبارکۀ اعراف می‌بینیم که قران به بشریت بصیرت و بینایی عنایت می‌کند. و برای همۀ انسان‌ها وسیلۀ بصیرت است، و بصیرت به قلب است، اما آنهایی که قلبشان بر روی حقایق بسته­اند، بهره‌ای از این هدایت الهی ندارند و تنها مومنان هستند که به واسطۀ قرآن هدایت می‌شوند بصیرت می‌یابند.

 

قران و بصیرت

 

«هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏»[1]

«هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُون‏»[2]

قران وسیلۀ بصیرت برای همۀ مردم است که از جانب حق تعالی به قلب نازنین پیامبر اعظم «صلی الله علیه و آله و سلم» نازل شده است، و خداوند به وسیلۀ آن انسان‌ها را بینا کند، اما مومنان از آن بهره می‌برند که به آن ایمان دارند و به دستوراتش عمل می‌کنند و به این دلیل مایۀ هدایت و رحمت خاص الهی برای مومنان است. هرچه درجۀ ایمان بالاتر رود، هدایت و رحمت الهی نیز فزونی یابد تا ایمان به درجۀ یقین برسد و هدایت و رحمت نیز همۀ قلب مومن را نورانی کند. در واقع تنها اهل یقین به این کتاب ـ به طور کامل ـ دل می‌سپارند و قلب خودشان را با آن نورانی می‌کنند و هدایت می‌یابند و مشمول رحمت خاص الهی می‌گردند.

قران کتاب هدایت است، هدایت در معنای واقعی به معنای بصیرت است و بصیرت به قلب است: «وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَه»‏[3]

گاهی قلب بیمار می‌شود و مجاری ادراکی آن بسته می‌گردد: «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا»[4] البته این بیماری به سوء اختیار آدمی است: «وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْف‏»[5] این مرض و بیماری به دلیل این است که آنها از جاده هدایت منحرف شده‌اند: «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ‏ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى»[6] چنین انسانی نابینایی را بر بصیرت ترجیح می‌دهد. زیرا قاعده و سنت الهی اقتضاء می‌کند کسی که هدایت را دید و از آن روی برگرداند، دل چون سنگ سخت و بلکه سخت‌تر از سنگ شود: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ‏ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَة»[7]

آیات در این زمینه بسیار است و ما تنها به یک آیه اشاره می‌کنیم: «وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْه‏»[8] «گفتند: دل‌های ما نسبت به آنچه به آن دعوت می‌کنید، در پرده است» یعنی هیچ چیز از هدایت را درک نمی‌کنیم. قران دربارۀ این گروه می‌فرماید: «وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوه‏»[9] «و بر دل‌های آنها ـ که مجاری ادراک و فهم است ـ پرده افکندیم . ادامۀ آیۀ 5 سورۀ مبارکۀ فصلت نیز برای بحث ما مهم است: «وَ فِي آذانِنا وَقْر» «در گوش‌های ما سنگینی است» ما کر هستیم، چنانچه ثمود خودشان  نابینایی را پذیرفتند، این‌ها هم ناشنوایی را پذیرفتند تا ندای هدایت را نشنوند. «وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجاب‏» و بین ما و تو که مظهر هدایت هستی پرده‌ای ضخیم قرار گرفته است که نمی‌گذارد ما به سوی حق هدایت شویم.

پس قران وسیلۀ بصیرت است، و اصولاً هدایت یعنی بصیرت دادن و قلب را نسبت به حق خاشع و خاضع کردن است، و این مرحلل نخست هدایت قران است که برای همۀ بشریت مایۀ بصیرت و هدایت است. اما کسانی که قلب‌شان آلوده شده است و مجاری ادراکیشان بسته شده است، راهی به آن ندارند. تنها مومنان که قلبشان به نور هدایت روشن شده است، از آن بهره می‌برند و این هدایت خاصۀ الهی است که همان هدایت تکوینی ـ پاداشی برای مومنان است.

آری خداوند با هدایت عام خود همۀ موجودات را به راه هدایت و رشد مجهز کرده است که این امر در انسان با فطرت تکمیل می‌شود. اما باز در درون؛ آنگاه راه را به او نشان داد، که این هدایت تشریعی اولیه است که هدف و راه در درون او تعبیه شده است، این گنجینه در درون او است. بعد هدایت تکمیلی تشریعی است. پاسخ مثبت به این هدایت؛ هدایت تکوینی ـ پاداشی را موجب می‌شود که آن بصیرت قلب به نور ایمان است. اولِ کار سخت است، اما همین که به راه وارد شدیم و در راه قرار گرفتیم، خودش ما را می‌برد و راه آسان می‌شود و این رحمت خاص الهی برای مومنان است.

مطلب بعد این‌که مراحل سه‌گانۀ اولیۀ از رحمت عام الهی نشئت می‌گیرد و مرحلۀ چهارم برآمده از رحمت رحیمیۀ خاص الهی است.

پس باید در راه ایمان مشکلات را تحمل کرد و به قرآن مومن بود و به دستوراتش عمل کرد تا رحمت خاص الهی ما را دربرگیرد و به هدایت پاداشی ـ تکوینی نائل آییم.



[1] اعراف: 203

[2] جاثیه: 20؛ اگر ضمیر «هذا» در آیۀ مورد بحث را به قران برگردانیم، این آیه نیز دربارۀ قرآن و هدایت قران خواهد بود. اما با توجه به آیۀ 18 همین سوره به نظر می‌رسد که بهتر باشد که ضمیر «هذا» را به شریعت برگردانیم و بنابراین شریعت مایۀ بینایی همۀ مردم است که اگر به دستورات آن عمل کنند، از آن بهرۀ خاص خود را می‌برند. همانند ما مسلمانان عادی که در عمل ظاهر شریعت مثلا روزه بهرۀ خاص خود را داریم. اما این‌که این شریعت مایۀ هدایت و رحمت خاص باشد، باید اهل یقین بود. البته در آیه 203 سورۀ مبارکۀ اعراف دربارۀ قرآن است.

[3] تغابن: 10

[4] بقره: 10

[5] بقره: 88. «گفتند: دل‌های ما مانع دارد.» دل که محل فهم و درک معارف حق است و محل بصیرت درونی است چنان در غلاف‌ها و پرده‌ها پیچیده شده است که هیچ‌گاه ندای هدایت را نمی‌شنوند.

[6] فصلت: 17

[7] بقره: 74

[8] فصلت: 5

[9] اسراء: 46

ارسال یادداشت (0یادداشت)
قرآن کتاب هدایت 11
نویسنده سيد سعيد لواساني   
1389/06/11 ساعت 18:22:18

قران کتاب هدایت

11

یادآوری:

ما در شمارۀ پیشین «تحلیلی بر معنای هدایت و مراحل چهارگانۀ آن» ارائه دادیم، در حقیقت این شماره ادامۀ مطالب شماره گذشته است که به دلیل طولانی‌شدن به این‌جا ارجاع شده است. ما ضمن تفسیر مختصر آیۀ 89 سورۀ مبارکۀ نحل؛ مراحل چهارگانۀ هدایت را تیتروار بیان می‌کنیم و نشان می‌دهیم که کسی که به نور قران هدایت شد تا بی‌نهایت را می‌تواند بپیماید. اما یک تذکر؛ می‌دانیم امشب چه شبی است؟ شب بیست و سوم ماه رمضان را قدر بدانیم تا قدر ما در عالم ملکوت بالا رود.

 

مراحل چهارگانۀ هدایت و بی‌نهایتی هدایت تکوینی ـ پاداشی قران

 

«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُسْلِمِينَ»[1]

قران یک هدف عام دارد و دو هدف خاص؛ هدف عام قران همان است که در این آیه به تبیان هر چیز از آن تعبیر شده است؛ بیانی واضح برای هر چیزی است که انسان در راه رشد و هدایت ـ فردی و اجتماعی؛ دینی، دنیایی و آخرتی ـ به آن نیازمند است، و این همان هدایت عام تشریعی الهی است که بارها از آن سخن گفتیم. اما در کنار این ویژگی مهم و عام؛ برای مسلمانان ـ یعنی کسانی در برابر حق قلبشان تسلیم است و سرکشی ندارند، دو هدف را تعقیب می‌فرماید، که در راستای هم هستند و در حقیقت هدف دیگر نزول قرآن است: (1) هدایت به راه راست و حق تعالی، که هدایت خاص تکوینی است که به انسان بصیرت می‌دهد تا حق را از باطل تشخیص دهد (2) رحمت خاص. منظور از مسلمان هم در این آیه و آیات مشابه دیگر کسی است که قلبش در برابر حق تسلیم است، نه مسلمان به معنای اصطلاحی امروزی.

تاکنون دانستیم که خداوند متعال برای این‌که بشر را ـ همانند دیگر موجودات ـ به سرمنزل مقصود برساند، او را به راه راست هدایت فرموده و هم راه رسیدن به مطلوب و مقصود را به او نشان داده است و هم  دست او را گرفته به مطلوب و مقصود رسانده است که از آن به دو نوع هدایت تشریعی و تکوینی تعبیر می‌کنیم و نیز دانستیم که می‌توان چهار نوع هدایت را به صورت مرحله‌‌‌‌‌‌‌‌ای از هم تفکیک کرد:

1. هدایت عام تکوینی که شامل همۀ موجودات عالم است، اعم از انسان و غیر انسان. این هدایت رساندن هرکس به جایگاه مخصوصش در آفرینش است که همان کمال مطلوب اوست.

2. هدایت فطری و عام تشریعی برای انسان برای رسیدن به مطلوب. این نوع هدایت نشان دادن راه به انسان است، مومن باشد یا کافر؛ خداوند راه را به انسان نشان می‌دهد.

3. هدایت عام تشریعی که نوعی قانون‌گذاری است و دین برای این نوع هدایت آمده است و قران هم به این معنا هدایت است.

4. هدایت خاص تکوینی ـ پاداشی ویژۀ افرادی که به هدایت نوع دوم و سوم پاسخ مثبت داده‌اند.

از این‌جا یک مطلب دیگر هم روشن می‌شود که هدایت نخست هدایت عامی است که هیچ‌گونه اضلال و گمراهی همراه آن نیست، هدایت عام چهارم نیست، هدایت خاص است که در آن گمراهی راه ندارد، اما در مقابل هدایت دوم و سوم گمراهی معنی پیدا می‌کند. زیرا منوط به اختیار انسان است که انسان می‌تواند و اختیار دارد که راه راست و راه هدایت را برود یا این‌که از راه راست منحرف شود و به بی‌راه دچار شود.

امروز این نکته را نیز روشن می‌کنیم که هدایت تشریعی محدود است، زیرا چنان‌چه دیدیم در بین دو هدایت تکوینی پیچیده شده است. در واقع هدایت تشریعی به این معنی است که راه از چاه و جادۀ مستقیم الهی از راه‌های متفرقه و بن‌بست تمییز داده شده و همۀ مسیر هم با دقت نشان‌گذاری گردیده است و بالاخره باید به آن راه پا گذاشت، و قران هم به این معنی هدایت تشریعی است.

اما هدایت تکوینی هیچ محدودیتی ندارد و تا بی‌نهایت طی می‌شود. درست است که انسان راه یافته در هدایت تکوینی ـ پاداشی الهی همین که قدم در این راه گذاشت به مقصود رسیده است، اما هیچ‌گاه نمی‌تواند ادعا کند که به پایان راه رسیده است، بلکه هرچه برود باز راه دارد. از «دار السلام» تا اسم «السلام» راهی است بی‌کناره که بنده‌ای که به این راه قدم گذاشت در عین حال که به مطلوب رسیده است و سیرش در درون مقصد است، اما همین راه و مقصود بی‌نهایت است و قران کشش هدایت تا بالاترین حد را برای انسان امکان‌پذیر می‌کند و زیرا قران ریسمان الهی است که هرکه به آن چنگ زند، هدایت می‌شود. «حَبْلُ اللَّهِ مَنِ اتَّبَعَهُ كَانَ عَلَى الْهُدَى»[2] در تعبیر «حبل الله» دقت شود، ریسمان الهی یعنی این‌که یک سر قران در دست خداست و سر دیگر آن دست بنده که با پیروی کردن و دنبال آن رفتن هدایت می‌شود.

اما هدایت به سوی چه کسی؟ معلوم است به سوی خداوند متعال. مومن با قران به وادی‌ای قدم می‌گذارد که آن را نهایت نیست. این‌جاست که هر آیۀ قران که در قلب مومن نشست و آن را نورانی کرد و هدایت نمود، او را بالا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برد و ترقی و رشد می‌دهد: «عَلَيْكُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى عَدَدِ آيَاتِ الْقُرْآنِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْقَ فَكُلَّمَا قَرَأَ آيَةً رَقِيَ دَرَجَة»[3]



[1] نحل: 89

[2] روایت از امیر مومنان سلام الله علیه است. «قران ریسمان الهی است که هرکس از آن پیروی کرد، هدایت شد.» بحارالانوار؛ ج: 23؛ ص: 116

[3] روایت از امام صادق سلام الله علیه است. امالی صدوق ص: 359. «بر شما باد به تلاوت قران. زیرا درجات بهشت به تعداد آیات قران است. پس هنگامی که قیام برپا شود، به فاری قران گفته می‌شود: بخوان و بالا برو. او آبه‌ای می‌خواند و درجه‌ای ترقی می‌کند. » چنین مضمونی از امام کاظم علیه السلام نیز نقل شده است: «فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى قَدْرِ آيَاتِ الْقُرْآنِ يُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَ فَيَقْرَأُ ثُمَّ يَرْقَى» کافی؛ ج: 2؛ ص: 606. «درجه‌های بهشت به اندازۀ آیات قران است، به بنده می‌گویند: بخوان و بالا برو. او می‌خواند و بالا می‌رود.» روشن است که منظور از خواندن، صرف خواندن بدون رسوخ در قلب نیست. اصولاً در قیامت که ظرف ظهور حقیقت است، قلب انسان ملاک است و قران به هر اندازه در قلب رسوخ کرده باشد و آیاتش سینه را گشاده کرده و قلب را نورانی کرده باشند، انسان توان خواندن و بالا رفتن را دارد.

ارسال یادداشت (0یادداشت)
قران کتاب هدایت 10
نویسنده سيد سعيد لواساني   
1389/06/09 ساعت 22:55:58

 

قران کتاب هدایت

10

یادآوری:

در دو شمارۀ گذشته تلاش کردیم که تعریفی جامع از هدایت ارائه دهیم و انواع و مراحل هدایت را نیز تشریح کنیم. این شماره ادامه آن دو شماره است و «تحلیلی بر معنای هدایت و مراحل چهارگانۀ آن» دارد. پیشاپیش از این‌که این شماره بیش از حد معمول شد، عذر می‌خواهم.

امشب؛ شب شهادت مولای دوسرای حضرت امیرمومنان علی علیه السلام و شب قدر است، هیچ نمی‌گویم جز این‌که چشم امید همۀ ما به مولای کریممان است، در این شب و شب‌ها و روزهای دیگر تا قیامت و تا ابد.

 

تحلیلی بر معنای هدایت و مراحل چهارگانۀ آن

 

«وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ مَثَلًا مِنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِين‏»[1]

«به یقین برای شما آیه‌های روشن و مثلی از کسانی که پیش از شما درگذشتند و پندی برای پارسایان نازل کردیم.» این آیه قران را کتابی می‌داند که با بیانی روشن معارف حقه و سرگذشت گذشتگان را بیان کرد تا مخاطبان آن راه را از چاه بشناسند و این هدایت عام تشریعی است که معنایش گذشت، اما در عین حال برای پارسایان پند و اندرز است که هدایت خاص برای آن‌هایی که که قلب خود را برای دریافت معارف الهی آماده کرده‌اند.

در این مجال مناسب می‌دانم که در ادامۀ بحث‌های شمارۀ 8 و 9 نگاهی تکمیلی به «معنای هدایت و مراحل چهارگانۀ آن داشته باشیم.

تحلیلی بر معنای هدایت و مراحل چهارگانۀ آن

هدایت از عناوین فعل و به اصطلاح از صفات فعل است و دائرمدار قصدِ هادی است، یعنی باید هادی قصد کرده باشد که طرف مقابل را هدایت کند. گذشته از آن در هدایت دو پرسش پاسخ داده می‌شود، این دو پرسش عبارتند از (1) هادی چه کسی را هدایت کرد؟ (2) هادی او را به کجا هدایت کرد؟ پس ما در هدایت یک هادی داریم، که به قصد هدایت قیام می‌کند؛ و یک مهتدی که هادی او را راه نشان می‌دهد یا راه می‌برد و به مقصد می‌رساند؛ و یک راه داریم که هادی مهتدی را از آن طریق به مقصد می‌رساند و یک مطلوب که همان مقصود از هدایت است. با این تحلیل هدایت به طور خلاصه رساندن فرد به مقصود است که با دو روش امکان‌پذیر است:

1. راه رسیدن به مقصد را به او نشان دهد. این همان است که ما در تعریف‌های گذشته به عنوان ارائۀ راه از آن نام بردیم.

2.  دست او را بگیرد و به مقصد برساند که این همان است که از آن به به مطلوب رساندن یاد کردیم.

هدایت به معنی نخست هدایت تشریعی است. هدایت به معنای دوم هدایت تکوینی است.

هدايت تشريعي راه رسیدن به مقصود را نشان می‌دهد، یعنی باورهای درست و حق، و رفتار و کردار درست را انسان که با آنها به حق می‌رسد،، هدایت تشریعی می‌نامیم. و چنان‌چه تذکر دادیم، دو مرحله دارد؛ مرحلۀ نخست هدایت عام تشریعی است که صرف نشان دادن راه است که در درون و فطرت انسان به ودیعه گذاشته شده است: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا»[2]

مرحلۀ دوم نوعی قانونگذاري است، که در آن امر و نهی و بعث و زجر و ثواب و عقاب هم تعبیه شده است. در این مرحلۀ راه به دقت علامت‌گذاری شده و همۀ مسیر واضح و دقیق تبین شده است و این راه وحی و انبیاء علیهم السلام است: «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ‏ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى»[3] می‌فرماید: ما راه را به قوم ثمود نشان دادیم، اما آنها نابینایی را بر خود برگزیدند و به راه هدایت نیامدند.[4] و قران نیز به این معنی هدایت تشریعی است: «شَهْرُ رَمَضانَ‏ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان»‏ یعنی قران نه تنها هدایت تام برای همۀ مردم است، بلکه با بیان واضحی که دارد، راه را به تمامه نشان داده است و حق از باطل و صواب از خطا را نیز نمایان کرده است.

این دوم مرحلۀ هدایت تشریعی است که دیدیم که قران به معنای دوم هدایت عام است برای همۀ بشریت.

اما هدایت تکوینی یعنی این‌که خداوند دست بشر را بگیرد، و به سر منزل مقصود و کمال و رشدی که لایق آن هستند، برساند که آن هم دو مرحله دارد. مرحلۀ ابتدایی که برای همۀ موجودات است که آیاتش گذشت و انسان نیز در این مرحله گذشته از برخورداری از هدایت عام، دارای هدایت تکوین عام فطری است که همراه با هدایت تشریعی فطری بالاست. یعنی در درون انسان کلیات حقایق ـ بینش‌ها و گرایش‌ها ـ تعبیه شده است که هیچ‌گاه از بین نمی‌رود و همیشه همراه انسان است، اگرچه برخی از انسان‌ها آن را زنده بگور می‌کنند، اما آن از بین رفتنی نیست و قیامت که ظرف ظهور حقیقت است، مجداً ظهور می‌کند و این‌جاست که عذاب انسان شکل می‌گیرد: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ خسر مَنْ دَسَّاها»[5] «فَأَقِمْ‏ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون‏» می‌فرماید: به سوی دینی روی بیاور و از آن تبعیت کن که پاک است و هیچ‌گونه شائبۀ بطلان در آن نیست، این دین مطابق با فطرت اولیه و خلقت انسان است که او در اعماق جان خود خطوط کلی این دین را می‌یابد. این فطرت قابل تبدیل و تغییر نیست و به این دلیل دینی که ما شما را به آن دعوت می‌کنیم، دینی قیم و پابرجاست و راه راست را بخوبی نمایان می‌کند.

استاد مطهری از این سرمایۀ اولی به «خود حقیقی» «خود اصیل»  «من واقعی» و امثال این تعبیرات یاد می‌کنند.[6] این مرحلۀ نخست هدایت تکوینی است که خداوند بشر را آماده کرده است که به مقصد راه یابد، درون او را به نور هدایت بینا کرده است.اما این مرحله به منزلۀ سرمایۀ حرکت و استعداد راهیابی است مرحلۀ دوم هدایت تکوینی هدایت پاداشی تکوینی است که خاص  انسان مومنی است که با تقوا «خود حقیقی» را  شکوفا کرده و باورهایی ایمانی در قلبش رسوخ کرده و به عمل صالح نیز آراسته شده است: «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام‏»[7] آری انسانی که خود حقیقی‌اش را پاس داشته باشد، خداوند متعال به پاداش چنین پاس‌داشتی؛ چنان انبساط و گشایشی در درون سینه‌اش ـ قلبش ـ  ایجاد می‌فرماید که او حق را همان‌گونه که هست، می‌پذیرد و هیچ‌گونه گرفتگی در برابر آن نخواهد داشت. و هم در بینش و نظر و هم در گرایش و کنش و عمل تسلیم حق می‌شود و این هدایت تکوینی ـ پاداشی حق است. و این نور الهی است که در درون سینه می‌تابد و قلب را روشن می‌فرماید: «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ...»[8] این نور همان هدایت تکوینی ـ پاداشی الهی است: «ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ»[9]

قران کریم نمونۀ عینی هدایت تکوینی پاداشی را دربارۀ سلسلۀ پیامبران چنینی بیان می‌فرماید: «وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ»[10] روشن است که این آبۀ شریفه هم به هدایت خاص اشاره دارد که ویژۀ بندگان خاص الهی است که آنها را در راه مستقیمی قرار داده است که حتما به مطلوب می‌رسند.  و آن راه راست خاص چیست؟ توحيد خالص و ناب است که فطرت بشر بر اساس آن شکل گرفته و مطلوب نهایی همۀ آدمیان است.[11]



[1] نور: 34

[2] انسان: 3

[3] فصلت: 17

[4] از این‌جا روشن می‌شود که حقیقت هدایت بینایی و بصیرت است، زیرا فرمود که قوم ثمود در برابر هدایتی که برایشان آمد، برای خود نابینایی را برگزیدند. این مطلب از آیۀ 11 سورۀ مبارکۀ تغابن هم روشن می‌شود: «وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَه‏» «کسی که به خداوند ایمان بیاورد، قلبش را هدایت می‌کنیم.» چشم قلب باز می‌شود و حقبقت را می‌بیند و این بصیرت است. پس هدایت یعنی بصیرت. این بحث را بعداً ـ اگر خدا بخواهد ـ به صورت مستقل ادامه می‌دهیم.

[5] شمس: 7 ـ 10

[6] فلسفۀ اخلاق در مجموعۀ آثار؛ ج: 22؛ ص: 413 ـ 418. ایشان در همان‌جا می‌فرمایند: «از نظر اسلام؛ من واقعی انسان همان نفخۀ الهی است که در هر کسی هست.» ص: 418. یا می‌فرمایند: «خود حقیقی الهام‌بخش اسلامِ فطری است.» همان ص: 433. بنده بنا ندارم وارد این بحث بشوم، اما اجمالاً می‌توان فهمید که انسان دو نوع سرمایۀ فطری دارد. یک سرمایۀ اصیل فطری که مرتبط با هدایت تکوینی است و هیچ‌گاه از بین نمی‌برود، و همواره با انسان است، حتی اگر مشرک باشد. این سرمایۀ نخستین، زمینه برای سرمایۀ فطری‌ای است که مبنای هدایت تشریعتی عام است که انسان در درون خطوط کلی معارف و اخلاق و احکام را دارد و با رسالت پیامبران این سرمایه تکمیل و شکوفا می‌شود. این دو سرمایه ربطی وثیق با هم دارند.

[7] انعام: 125؛ «خداوند هر که را بخواهد که هدایت کند، سینه‌اش را برای اسلام گشاده می‌کند.»

[8] زمر: 22 «آیا کسی را که خداوند سینه‌اش را برای اسلام گشاده داشت و او دارای نوری از پروردگار خود است...»

[9] زمر: 23

[10] انعام: 87 ـ 88. «و آن‌ها را برگزیدیم و به راه راست هدایت کردیم و این هدایت تام الهی است که هر کدام از بندگانش را بخواهد، با آن هدایت کند.»

[11] برای اطلاع بیشتر نگا: به المیزان فی تفسیر القران؛ ج: 7؛ ص: 357 ـ 359؛ ذیل آیۀ 127 سورۀ مبارکۀ انعام و ج: 4؛ ص: 32 ـ 33؛ در بحث «کلام فی الامتحان و حقیقته» ذیل آیۀ 142 سورۀ مبارکۀ آل‌عمران و ج: 1؛ ص: 36 ـ 37 ذیل آیۀ 6 سورۀ مبارکۀ حمد. البته تحلیل ما تا حدودی با تحلیل مرحوم استاد علامه متفاوت است.

ارسال یادداشت (0یادداشت)
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 1 - 6 از 82
 استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع مجاز ميباشد